تبليغاتX
تنهایی

بیایید تنهایی هایمان را تقسیم کنیم. هم اکنون نیازمند یاری سیاهتان هستیم!

 بهش بگيد ...
 

بهش بگيد بي خبرم بپرسيد عشقمون چي شد

چشم سياش طرز نگاش حجب و حياش مال كي شد

اوني كه تازه اومد و توي دلم خاطره شد

بهش بگيد با رفتنش كار دلم يك سره شد

پر زد و رفت حتي برام خط و نشونم نكشيد

رفت و نشست رو شونة اون كه به فكرم نرسيد

بهش بگيد همين روزا توي دلم مي كشمش

خدا نياره اون روز رو بيفته چشمام تو چشمش

ديوونه بود اما منم ديوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت از آشيون

عاشقي كار تو نبود من عاشقت بودمو بس

همه احساس منو كُشتي گلم با يك هوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون كه دوست داريش

وقتي كه اسم تو مياد زنده ميشم نفس نفس

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/08/05 ساعت 12:43 |
 شوق رفتن ...

اون رفت خيلي راحت تر از اوني که فکرشو مي کردم
يادم مي ياد يه روز بهم گفت بدون من مي ميره
اما حالا...  کو؟ کجاست؟
کو اوني که مي گفت بدون من مي ميره؟
مي دوني چيه؟
دلم واسه خودم خيلي مي سوزه وقتي يادم مي ياد چه جوري حاضر بودم
زندگيموبهش بدم.
حتي قطره هاي اشکمو نديد
همون اشکايي که هر موقع از چشمام جاري مي شد مي گفت: وقتي گريه مي کني و اين اشکا روگونه هات مي لغزه انگار آسمون رو سرم خراب مي شه

اما چه آسون از کنار قطره قطره ي اشکام گذشت و هيچ اعتنايي نکرد.
منم همه ي اشکامو تو يه تنگ بلور جمع کردم

يه گل شقايقم پر پر کردم و ريختم روش

آخه مي گن اينجوري مسافرت خيلي زودتر بر مي گرده .

شايد اين جوري باشه گرچه تا حالا اين اتفاق نيفتاده.
ولي حيفه اشکام آخه خودم اونو تو اشکام ديدم

مي دونم اگه از چشمام بيفته ديگه نمي بينمش.
پس اشکامو پيش خودم نگه مي دارم تا اگه شايد يه روزي برگشت

اون تنگ بلورو نشونش بدم و بگم:
بي انصاف ببين دونه به دونه ي اين اشکا رو واسه تو ريختم
واسه تويي که به قول خودت تحمل ديدن حتي يه قطرشو نداشتي

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/05/17 ساعت 9:1 |
 روزاي خيلي طلايي يادته ...

روزاي خيلي طلايي يادته؟                         روزاي ترس از جدايي يادته؟
موهاي شونه نکرده يادته؟                        چشمک از پشت يه پرده يادته؟
عکسمون تو قاب عکسو يادته؟                   بله ي بدون مکثو يادته؟
دستمون تو دست هم بود، يادته؟                غصه‌هامون،کم کم بود يادته؟
چشم نازت مال من بود يادته؟                   ديدن من قدغن‌بود يادته؟
روزاي بي غم و غصه يادته؟                     ببينم، اول قصه يادته؟
دست گرمت تو زمستون، يادته؟                 شونه ي من زير بارون، يادته؟
واسه‌ي خنده، اجازه يادته؟                      اونا که مي گفتي رازه، يادته؟
دستاتو مي خوام‌بگيرم، يادته؟                   راستي تو، بي تو مي ميرم يادته؟
پيش هم بوديم ، نذاشتن ، يادته؟                 اونا ما رو دوست نداشتن، يادته؟
چيزي خواستيم ازخدامون،يادته؟               مستجاب نشد دعامون، يادته؟

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/03/14 ساعت 10:17 |
 اين آخرين تلاشمه ...
 

این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت
باور کن این قلبو نرون این التماس آخره
چقدر میخوای تو بشکنی غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو اما نگو بهم برو
این دلو عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه میخوای قلب منو جا بزاری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
میترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد
نرو نزار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه
هر کی دلش جایی دیگه ست عشقو بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل معصوم این قلب به خدا
نزار بشه محال واسش باور عشق آدما
مرگ دلم پای تو اگه ازش گذرکنی
لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سرکنی

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/02/07 ساعت 14:52 |
 ببار بارون ...

ببار بارون ببار بارون

دلم از زندگی خونه

دیگه هر جای این دنیا

برام مث یه زندونه

ببار بارون كه دلگیرم

ببار بارون كه غمگینم

خراب حال من امشب

دارم از غصه می میرم

ببار ای نم نم بارون

ببار امشب دلم خسته است

ببار امشب دلم تنگه

همه درها به روم بسته است

ببار ای ابر بارونی

ببار و گونمو تر كن

مث بغض دل ابرا

ببار این بغضو پر پر كن

نه دستی از سر یاری

پناه خستگی ها شد

نه فریاد هم آوازی

غرور خلوت ما شد

نه دلگرمی به رویایی

كه من هم بغض بارونم

نه امیدی به فردایی

كه از فردا گریزونم

كه از فردا گریزونم

ببار ای نم نم بارون

ببار امشب دلم خسته است

...

 

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/11/20 ساعت 13:45 |
 تنهاترين تنها منم ...

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

 روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

 با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/10/28 ساعت 9:58 |
 گناهي ندارم ...
 

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

كه چشماي كورم به راهت بشينه

براي دل من واسه جسم خستم

مني كه غرورو تو چشمات شكستم

سر از كار چشمات كسي در نياورد

كه هر كي تو رو خواست يه روزي بدآورد

براي دل من واسه جسم خستم

مني كه غرورو تو چشمات شكستم

واسه من كه بر عكسه كار زمونه

يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

كه چشماي كورم به راهت بشينه

هنوزم زمستون به يادت بهاره

تو قلبم كسي جز تو جايي نداره

صداي دلم ساز ناسازگاره

سكوتم به جز تو صدايي نداره

تو خواب و خيالم همش فكر اينم

كه دستاتو بازم تو دستام ببينم

ولي حيف از اين خواب پريدم كه بازم

با چشماي كورم براهت بشينم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/09/14 ساعت 13:41 |
 نخواستم با غم بسازي ...
 

نخواستم با غم بسازي

نخواستم هيچي نگي

نخواستم درد دلت  رو

ديگه با هيشكي نگي

آخه عشق اجباري نيست

تو زندون من نمون

حالا كه فكر رفتني

ديگه از موندن نخون

تا ديدم ميخواي بري

دلم راتو سد نكرد

برو فردا مال تو

ديگه اينجا برنگرد

بدون من بعد من

دلتو هرجا جا نذار

غم با من بودنو

تو منبعد يادت نيار

اگه شونت تكيه گامه

پس چرا من تنها شدم

چرا هر لحظه ام هميشه

منم تنها با خودم

يه تصوير از عكس چشمات

روي ديوار دلم

چقدر قصه ام خنده داره

چقدر بي تابه دلم

تا ديدم ميخواي بري

دلم راتو سد نكرد

برو فردا مال تو

ديگه اينجا برنگرد

بدون من بعد من

...

 

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/08/23 ساعت 13:15 |
 سرسپرده ...
 

وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد

بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد

 یه جور بگین که اخرش از حرفاتون هول نکنه 

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه 

دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید  

هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بزنید 

نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه 

نمی خوام هیچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه 

برو اتیش به قلب من نزن 

بذار نگاهت از یادم بره 

بذار واسه همیشه قلب من 

چال بشه با من کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده 

همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده 

اون که می گفت میمرد واست دیدی راست راسی مرد 

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد 

بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی 

بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی 

نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم 

میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خونه 

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/03/09 ساعت 16:20 |
 اگر قرار باشد ...

تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

  انتظار آسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

     مشکلات حل می شود  

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو بسوزم و تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/02/21 ساعت 13:16 |
 گريه نكن ...
 

تو خواستی از تو دور شم میخواستی راحت بشی

 میترسیدی دیر یا زود به من بد عادت بشی

 

تو گفتی ازپیش تو باید بذارم برم

 گفتی یه کاری کنم تو بری از خاطرم

 

حالا که دورم نگو  عاشقتم همیشه

گریه نکن با گریه هیچی درست نمیشه

 

نمی دونی چه سخت بود رفتن و از تو دوری

هی به خودم میگفتم باید بری مجبوری

 

فقط خدا می دونست تو دل من چی می گذشت

 تو بیرونم می کردی بدون راهه برگشت

 

حالا که دورم نگو عاشقتم همیشه

گریه نکن با گریه هیچی درست نمیشه

 

نمی دونی اوايل برام چقد  مشکل بود

 ولی کنار اومدم با دردی که به دل بود

 

نه دیگه من همونم ، نه دیگه تو همونی

نگو که باز می تونی بیای پیشم بمونی

 

حالا که دورم نگو عاشقتم همیشه

 گریه نکن با گریه هیچی درست نمیشه

گریه نکن با گریه هیچی درست نمیشه

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/01/11 ساعت 13:38 |
 عروسك جون ...

عروسک جون فدات شم  توهم قلبت شکسته 

تو صدتا شبنم اشک توی چشمات نشسته

                        منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن

                       یه دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن

                     چه تهمت ها شنیدیم  چه تلخی ها چشیدیم

                     عروسک جون تو می دونی چه حسرت ها کشیدیم

  عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت

  به جای حجله بخت برام زندونه غم ساخت

                         بمیره اون که می خواد مارو گریون ببینه

                         سرای سینه هامونو ز غم بیرون ببینه

      عروسک جون نگام کن چشمام برقی نداره

      زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره

       باید اونجا بخشکه تو گلدون شکسته

       نه این که باغبون نیست در گلخونه بسته

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/12/22 ساعت 11:17 |
 سهراب ...

 

سهراب گفتی چشم ها را باید شست ...

 

شستم ولی ... گفتی : جور دیگر باید دید....

 

دیدم ولی ... گفتی : زیر باران باید رفت ...

 

رفتم ولی .... او نه چشم های خیس و شسته ام را ...

 

 نه نگاه دیگرم را هیچ کدام را ندید !!!

 

 فقط با طعنه ای خندید و گفت :

 

دیوانه باران ندیده

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/11/02 ساعت 17:7 |
 مي گذارم بروي ...

می گذارم بروی .....می گذارم بگذری از کنار خاطره ها.سنگ می شوم وتصوير گذشتن تو را با تبسم های تلخ می شويم.می گذارم بروی وبغض هايم را کنج قلبم پنهان می کنم دلتنگی هايم را می کشم و می گذارم لحظه ها تورا با خود ببرند. ديگر از آن احساس تهی چيزی نمانده که خاطرم را لبريز کند. ديگر تمام ثانيه هايی که برای تو می تپند کسالت اور شدندو من نگذاشتم به انتها برسند. ديگر به شيشه های اين خاطره سنگ می زنم می‌گذارم خاکستر ياد تو را باد به دور دستهای فراموشی ببرد. می گذارم اين اميدهای کامل بپوسند و از شاخه های خشکيدهء قلبم بيفتند وتو را به سرزمين پرت جدايی تبعيد ميکنم. جايی که هيچ حسی از تو قلبم را به تپش وا ندارد. چشم هايم را مي بندم تا هيچ نشانه ای از تو مرا در زمان منجمد نکند.

ميگذارم بروی ..... ميگذارم بگذری از من.

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/09/08 ساعت 13:24 |
 زندان زندگي ...

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشي يك روز

مي ميرم از پا مي افتم

به تو گفتم خودمو مي كشمو پر مي زنم تو آسمونا

بگو گفتم يا نگفتم

مگه بهت نگفته بودم بي تو روزگار من تيره و تاره

حالا يادگار من بعد سفر كردن تو طناب داره

تيغو مي كشم رو دستام مي پاشه خونم رو عكسات

نتونست هيچكي بسازه سير چشمات سيل اشكام

ديگه جون نداره دستام آخر قصه رسيده

اسم تو مثل نفس بود واسه اين نفس بريده

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/07/19 ساعت 13:43 |
 سرنوشت ...

افسوس كه دست سرنوشت قصه ما رو بد نوشت

هر چي غمه دنيا كه بود ... تو سرنوشت من نوشت

افسوس كه دست روزگار نذاشت بمونيم برقرار

من و تو مال هم بوديم نفرين به كار روزگار

تقصير من بود يا تو بود عشقي واست نمونده بود

يا اينكه ديوونة تو ... شعري برات نخونده بود

نمي دونم يهو چي شد از من و جاده ترسيدي

هر چي بهت گفتم بيا نيومدي ... نفهميدي

افسوس از اون روزاي خوب كه بودي عشق و يار من

چشم حسودا كور نشد نموندي در كنار من

اين لحظه هاي آخره هر چي دلت ميخواد بگو

بگو عزيزم باز بگو اما خداحافظ نگو ...

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/04/20 ساعت 12:53 |
 واسه تو خيلي كمم ...
 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/04/03 ساعت 17:30 |
 من ميگم ...

من ميگم بهم نگاه کن
تو ميگي که جون فدا کن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي که خيلي ديره
من ميگم چشماتو وا کن
تو ميگي من و رها کن
من ميگم قلبم رو نشکن
تو ميگي من مي شکنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شکسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت
برو زيبا به سلامت

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/03/20 ساعت 12:55 |
 انتظار ...

به صداي قلبم گوش كن
ديگر ناي صدا كردن ندارد
وقتي به حرفهايت فكر مي كنم
مرا به دنياي پنهان تو مي برد
امشب مي خواهم به ياد قشنگ تو شاد باشم
مي داني كه نگاهت پاك تر از آب روان و دلت چون آينه است
به خداي آسمانها
به قناريهايي كه عاشقانه مي خوانند
سپرده ام
موسيقي انتظار سر دهند

منتظر نباش
كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام
كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم
توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري ، در همان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي
باران زده ي من همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست

من كه اين جا كاري نمي كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم
همين اين كار هم كه نور نمي خواهد

مي دانم كه به حرفهايم مي خندي

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/03/07 ساعت 18:30 |
 وابستگي ...

میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

میدونم که خنده داره واسه تو گریه دردم

میگذری از منو میری اما باز من برمیگردم

میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همه بدی هات چجوری بازم صبورم

میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم

دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم

میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم

وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم

میدونی واسه چی از تو بد میبینمو میخندم

تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم

چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی  تو رگ هام

میمیرم  اگه نباشی بی تو من  بد جوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چجوری تورو خواستم تو چجور ازم گذشتی

چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی  تو رگ هام

میمیرم اگه نباشی بی تو من  بد جوری تنهام

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 86/02/30 ساعت 18:20 |
Oneline users :